بعضیا هستن که حتی وقتی نقل قولی ازشون میشنوی برات دوس داشتنیه،آقا و خانم "س..." برای من دقیقا از همون آدمان، بعد مامان میگه بیا با اینا برو استرالیا گفتم چشم حتما
+وقتی سه تا دختر داری و فقط یکیشون خیلی در نظرت شاخه، من که دارم از بیرون قضیه رو میبین
دکتر فک پایین رو برام نذاشت که هیچ، نوبت بعدی رو هم واسه ۲۲آذر گذاشتخب خیلی دیره، اگه یه ذره دقت میکرد باید امروز کار منو انجام میداد، حالا منم مجبورم دروغ بگم که به علت درد نمیام تولد، درحالی که من اصلا درد ندارم:| بلکه توان حضور در اون محل رو ندارم
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
مثلا توی اون کلیپ اسم ساز هارو با لهجه میگه و کسی اگه درستش رو ندونه چیز دیگه ای میشنوه کلا
حالا تو چرا به آکاردئون میگی آکاریون؟
یا مثلا ماحصل که قبلا هم نوشتم، با کدوم اعتماد به نفسی مینویسید ماه عسل:|
یا مثلا کلمه توفیر، خب چرا به توفیر میگید توفیق؟
یا مثلا تویی که انگلیسیت خوب نیس، چرا مینویسی؟ چرا؟
حالا بقیشو نمیگم:| خدایی خوش بحال آدمای با اعتماد به نفس:|
اصن زندگی میکنن ها، راحت
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
که حتی دلت نمیخواد درموردشون بنویسی با وجود اینکه خیلیم نیاز داری به نوشتن...
+قول بده ۱۴ ابان ۹۷ اگر زنده بودید هردو، بری بهش بگی دیدی سقف خواسته یعنی چی؟ بقا بقا...
+کاش کسی اگه درمورد چیزی کامل نمیدونه، دهنشو ببنده، خودشو با من مقایسه نکنه
اه
+هرچقد من میخوام موضوع همسان بودن مخاطب رو برای خودم کمرنگ کنم، بیشتر بهم ثابت میشه که باید اینگونه بود:|
+به گفتوگو با پدر نیازمندم:(
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
ژن ،و یا شاید کمی صفات متاثر از جنسیت، فوق العاده عجیبه
چجوری؟ اینجوری که یک ساعت بیشتره آقای برادر رفته خوابیده، راحت، فقط گفت خواستید برید کلید یادتون نره(که منو بیدار نکنید موقع برگشتن)
حالا من؟ دارم خودمو خنج!!! میکشم از دست پدرجان
درد داره، و من
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی
برچسب: مینویسم؟,
نویسنده: پویا مرادی
جمعه سه نفری با اقای برادر و برادر رضا رفتیم بیرون، کاملا بی هدف، و چقدر فاجعه س بی هدف تو ماشین بودن
بعدددد موقع شام دوست اقای برادر و خانوادش هم توی اون رستوران بودن، سلامو این حرفا، بعد مامان دوستش پرسیده دوس دخترش بود؟
چه بدبختی داریم ما، هرجا می
برچسب:
نویسنده: پویا مرادی