خرید بک لینک
بعضیا هستن که حتی وقتی نقل قولی ازشون میشنوی برات دوس داشتنیه،آقا و خانم "س..." برای من دقیقا از همون آدمان، بعد مامان میگه بیا با اینا برو استرالیا گفتم چشم حتما +وقتی سه تا دختر داری و فقط یکیشون خیلی در نظرت شاخه، من که دارم از بیرون قضیه رو میبین

برچسب: خوب,بد,زشت, نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

دکتر فک پایین رو برام نذاشت که هیچ، نوبت بعدی رو هم واسه ۲۲آذر گذاشتخب خیلی دیره، اگه یه ذره دقت میکرد باید امروز کار منو انجام میداد، حالا منم مجبورم دروغ بگم که به علت درد نمیام تولد، درحالی که من اصلا درد ندارم:| بلکه توان حضور در اون محل رو ندارم

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

من نمیدونم چرا ملت وقتی یک واژه رو بلد نیستن به کار میبرن؟

مثلا توی اون کلیپ اسم ساز هارو با لهجه میگه و کسی اگه درستش رو ندونه چیز دیگه ای میشنوه کلا

حالا تو چرا به آکاردئون میگی آکاریون؟

یا مثلا ماحصل که قبلا هم نوشتم، با کدوم اعتماد به نفسی مینویسید ماه عسل:|

یا مثلا کلمه توفیر، خب چرا به توفیر میگید توفیق؟

یا مثلا تویی که انگلیسیت خوب نیس، چرا مینویسی؟ چرا؟

حالا بقیشو نمیگم:| خدایی خوش بحال آدمای با اعتماد به نفس:|

اصن زندگی میکنن ها، راحت

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

یه وقتایی یه چیزایی اونقدر بدن

که حتی دلت نمیخواد درموردشون بنویسی با وجود اینکه خیلیم نیاز داری به نوشتن...

+قول بده ۱۴ ابان ۹۷ اگر زنده بودید هردو، بری بهش بگی دیدی سقف خواسته یعنی چی؟ بقا بقا...

+کاش کسی اگه درمورد چیزی کامل نمیدونه، دهنشو ببنده، خودشو با من مقایسه نکنه

اه

+هرچقد من میخوام موضوع همسان بودن مخاطب رو برای خودم کمرنگ کنم، بیشتر بهم ثابت میشه که باید اینگونه بود:|

+به گفتوگو با پدر نیازمندم:(

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

ژن ،و یا شاید کمی صفات متاثر از جنسیت، فوق العاده عجیبه چجوری؟ اینجوری که یک ساعت بیشتره آقای برادر رفته خوابیده، راحت، فقط گفت خواستید برید کلید یادتون نره(که منو بیدار نکنید موقع برگشتن) حالا من؟ دارم خودمو خنج!!! میکشم از دست پدرجان درد داره، و من

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

آپاندیسیت نبود، سنگ کلیه بود، که با دارو حل میشه مشکل دیگه درباره بقیه ش نمیدونم چرا در توانم نیس بنویسم هیچ پدری هم اینجارو نمیخونه که بهش بگم دخترت احتمالا گناه داره:| دنیاشی شاید، تمام اعتبارو افتخارشی شاید، تمااااااام تکیه گاه و امنیت خیالشی شای

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

ظهر داشتم خودمو به کشتن میدادم از عصبانیت، بعد انقدر پشیمووون وحشت زده و داغون بودم که به خودم قول دادم دیگه هیچوقت به دلیل "هیچ" اینجوری نشه حالم، تا ببینیم چی پیش میاد و چقد خوش قولم!!! +امروز مامانجون شله زرد داشت، مثه هرسال، ولی الان کجا و سال ها

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

از وقتی که یادم میاد همینجوری بودم، مثلا هیشکی یهو ساعت ۲ نصف شب با خودش نمیگه "خب به جای اینکه فردا صبح برم دوش بگیرم الان میرم" تازه در حالی که خوابش میاد شدیدا، و اگه بره کلی باید بیدار بمونه یا مثلا چند ساعت قبل برعکسِ اغلب اوقات اومدم بلاگفا و خ

برچسب: مینویسم؟, نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

جمعه سه نفری با اقای برادر و برادر رضا رفتیم بیرون، کاملا بی هدف، و چقدر فاجعه س بی هدف تو ماشین بودن بعدددد موقع شام دوست اقای برادر و خانوادش هم توی اون رستوران بودن، سلامو این حرفا، بعد مامان دوستش پرسیده دوس دخترش بود؟ چه بدبختی داریم ما، هرجا می

برچسب: نویسنده: پویا مرادی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 3:56

صفحه بندی